نوری که به قلب ظلمات تابيده شد

 

علی اصغر حاج سيد جوادی

 

 

     انتخاب خانم شيرين عبادی به عنوان برنده جايزه صلح نوبل سال 2003 ميلادی مرا به ياد انتخاب اسقف شهر کراکوی (Cracovie) لهستان کارول وجيتلا (Karol Woityla) در سال 1978 به عنوان پاپ کليسای کاتوليک (ژان پل دوم) انداخت. مردی از پشت پردة آهنين، اولين پاپ از نژاد اسلاو و اولين پاپ غير ايتاليايی تاريخ پس از چهارصدوپنجاه سال ( پاپ آدرين «Adrien» ششم از هلند که به سال 1522 انتخاب شد). انتخاب غيرمنتظره مردی از سنگر مقام اسقفی کليسای کاتوليک تنگاتنگ مبارزه کارگران آن بندر گدانسک (دانتزيک) با رژيم کمونيستی لهستان به مقام رياست جهانی کليسای کاتوليک در رم، طنينی برق آسا و بهت آور در مجامع سياسی جهان برجای گذاشت. هوشياری و مآل انديشی سياسی اين انتخاب زيرکانه را در اولين جمله از پيام پاپ ژان پل دوم می توان دريافت که خطاب به دنيای درمانده از آثار دردناک جريان بربريت استالينی در آن سوی پرده آهنين گفت: « نترسيد درها را به روی مسيح باز کنيد» اين پيام مقاومت بود که او را در حريم حرمت آسيب ناپذير بالاترين مقام روحانی جهان به صورت عامل دلگرم کننده و حامی مقاومت مردم در برابر ديکتاتوری کمونيستی استالينی درآورد. او در مقام رياست مذهبی، حافظ و پاسبان دگم و شريعت و ايمانی است که با اصل ضرورت دائمی تحول ُسنّت در روابط اجتماعی انسان ها همسوئی و خوانائی ندارد. اما نقش او در مسير فروپاشی ديوار سکوت و افزايش قدرت مقاومت مردم لهستان که اولين ملت برخاسته در مقام رژيم کمونيستی اروپای شرقی بود قابل انکار نيست.

     انتخاب خانم شيرين عبادی نيز از سوی کميته جايزه صلح نوبل انتخابی بس غيرمنتظره بود. روزهای قبل از انتشار تصميم کميته صلح نروژ، شايعات نامزدی جايزه صلح سال به پاپ ژان پل دوم و واسلاو هاول و حتی به ژاک شيراک رئيس جمهور فرانسه باز می گشت. چه عواملی از زيرکی و هوشياری و مآل انديشی به کار انداخته شد که اعضای کميته انتخاب جايزه صلح نوبل را به ياد و فکر خانم شيرين  عبادی انداخت و چه بود آن آخرين قطره ای که حوصله ديرپا و به خواب رفته صاحبان تصميم اين کميته را به نفع زنان ستمديده اما سرشار از مقاومت ايرانی لبريز کرد؟ آيا فاجعه قتل خانم زهرا کاظمی بود؛ يا رد کنوانسيون منع تبعيض بر عليه زنان از سوی شورای غيرقانونی نگهبان قانون اساسی؟ هر چه بود؛ تيرهايی بود که به هدف نرسيده به سوی تيرانداز جاهل آن يعنی رژيم ولايت مطلقه آخوند به صورت جايزه صلح نوبل برای خانم شيرين عبادی بازگشت. در اين جا مناسب است که به روزنامه جمهوری اسلامی که امتياز انتشار آن به آقای سيد علی خامنه ای رهبر نظام جمهوری اسلامی تعلق دارد رجوع کنيم به نقل از بولتن زادگان، 18 ژوئن 2003: « روزنامه جمهوری اسلامی به مدير مسئولی آيت الله علی خامنه ای رهبر مذهبی ايران در يادداشتی به قلم خانم فريبا به تاريخ 22 خرداد 1382 دلايل عدم پذيرش کنوانسيون منع تبعيض بر عليه زنان را چنين عنوان می کند:

« 1- حمايت از زنان به معنی ضعيف پروری است و دنيای مترقی با چنين قوانينی، زنانی تنها افسرده و خسته ساخته است.

2- وقتی بناست که در قالب موافقت با شرع؛ کنوانسيون را بپذيريم، پس نمی خواهيم که قوانين اسلامی خود را قربانی کنيم. آنگاه جای اين پرسش باقی است که وقتی در صورت الحاق هنوز هم مثلاً دست از حجاب اسلامی برنخواهيم داشت، پس باز هم محکوم خواهيم شد.

 

 

3- کنوانسيون رفع تبعيض چون بر پايه فردگرايی مطلق استوار است، سعادت همه جانبه زنان را تأمين نخواهد کرد.

4- مدافعين الحاق بايد بدانند که ما کمی دير به قطار تشابه و تساوی رسيده ايم.

نتيجه آن که پذيرش بی قيد و شرط کنوانسيون به هيچ وجه برای نظام اسلامی ممکن و روا نخواهد بود. والسلام»

     حق با خانم فريبا يا قلم به مزدی از قلم به مزدان دستگاه تبليغاتی رژيم است که خود را در پشت اسم دروغين فريبا پنهان کرده است. زيرا اگر کنوانسيون رفع تبعيض بر عليه زنان هم به تصويب می رسيد از زنان ايران در نظام ولايت مطلقه فقيه، رفع تبعيض نمی شد، مگر ايران چه در زمان سلطنت خودکامه پهلوی و چه در دوران خودکامگی جمهوری اسلامی به اعلاميه جهانی حقوق بشر و ميثاق های ضميمه آن ملحق و متعهد نشده است، مگر آزادی عقيده و آزادی بيان حتی در همان محدودة « موازين اسلامی» در قانون اساسی جمهوری اسلامی تضمين نشده است؟ اما مفهوم جايزه صلح نوبل فقط برای تأييد وجود تبعيض و ستم و تجاوز به ابتدائی ترين حقوق زنان نيست، بلکه انتخاب يک زن ايرانی از رديف خانم شيرين عبادی از سوی يک نهاد معتبر جهانی شناسايی رسمی مبارزه و مقاومت زن ايرانی در برابر يکی از خشن ترين رژيم های قرون وسطايی جهان است.

    اين جايزه همان اندازه که برای زن ايرانی اميدبرانگيز است، بهمان اندازه برای کميته صلح نوبل افتخارآميز می باشد. زيرا بيست و چهار پنجسال پس از انقلاب بهمن 1357 و پس از بيست و چهار پنجسال تجاوز مداوم همه جانبه به حقوق زن ايرانی از سوی مدعيان مساوات و برابری اسلامی، تلاش زن ايرانی برای رسيدن به آزادی معنوی نه آزادی صوری در سندی جهانی به ثبت می رسد. کارنامة زن ايرانی در زير فشار مستمر نهادهای سرکوب رژيم در راه ارتقای دانش و معرفت خود و شرکت در همه رشته های علمی و فنی و خدمات اجتماعی يکی از درخشان ترين تلاش های تاريخ بشری در زمينه مقاومت با مظاهر جهل و خشونت می باشد.

     جايزه صلح نوبل تنها پاداش ارزش گذاری به تلاش برنده آن در راه دفاع از حقوق بشر نيست، بلکه سند رسوايی رژيمی است که در زير پا گذاشتن حقوق انسانی يک ملت در تمامی زوايای زندگی فردی و اجتماعی آن چيزی از اعمال خشونت و توحش و بربريت فروگذار نکرده است. و همچنان سند بی اعتباری ارزش های جهانی دموکراسی در نظام سياسی قدرتهايي است که پس از غلبه بر فاشيزم و تاسيس سازمان ملل بر اساس تامين صلح و امنيت برای ملت ها، عملی جز جلوگيری از برقراری صلح و امنيت در جهان و حمايت از رژيم های استبدادی برای شرکت در غارت منابع ثروت ملل زير ستم انجام ندادند. بنابراين جای تعجب نيست که خانم سوزوکی برنده جايزه صلح نوبل و مبارز خستگی ناپذير آزادی ملت برمه همچنان در زندان ژنرال های کودتاچی، بسر می برد و ياسر عرفات برنده جايزه صلح نوبل در محاصره آرتش اشغالگر اسرائيل از برق و آب آشاميدنی نيز در اتاق مخروبه خود محروم شده است.

     به اين ترتيب مسئوليت سنگين مبارزه برای حقوق قانونی همچنان به خانم شيرين عبادی و زنان و مردان ايرانی بـاز می گـردد.

زيرا گذشته از دشمنان آزادی می بينيم که آقای خاتمی نيز با همه ادعاهای خود در احترام به آزادی و حقوق انسانی تعلق اين جايزه را به خانم شيرين عبادی نه فقط از جمله امور عادی تلقی می کند بلکه مردم را نيز به پرهيز از زياده روی در امر تجليل از اين حادثه غير منتظره توصيه می نمايد. و اين می نمايد که جمهوريت رژيم از نظر صاحبان ولايت مطلقه در حقيقت جز پوششی عوام فريبانه و رياکارانه برای اسلاميت يا در واقع برای استبداد مطلقه آخوندی نبوده است. اما انتخاب زيرکانه و بسيار هوشمندانه خانم شيرين عبادی از سوی

 

 کميته صلح نوبل  فصل جديدی در تاريخ مبارزه مردم ايران اعم از زن و مرد برای استرداد حقوق حقه خود و تثبيت آن در نهادهای قانونی نشأت گرفته از احکام مبارزه صدساله ملت ايران در راه خدمت نهائی قدرت دين مداران و خودکامگان از ساختار نظام سياسی ايران می گشايد. آنجا که در تفسيرها و تحليل های رسانه های جمعی دنيا خانم شيرين عبادی را به عنوان اولين زنی از دنيای مسلمان معرفی می کنند که به اخذ جايزه نوبل نائل آمده است، خود پيامی برای همه زنهای تحت ستمی است که به نام احکام تغييرناپذير دينی در سرزمين های اسلامی و در چارچوب منافع متقابل احکام ارتجاعی و فاسد و پاسداران شريعت قشری از ضروری ترين حقوق انسانی خود محروم شده اند.

     طنز واقعه در اين است که لخ والسا که خود روزگاری در رهبری جنبش همبستگی کارگران لهستان برای آزادی از يوغ استبداد کمونيستی مبارزه می کرد، اکنون زبان به اعتراض می گشايد که چرا به جای پاپ ژان پل دوم جايزه صلح نوبل را به يک زن از دنيای مسلمان داده اند و آنرا « يک اشتباه فاحش» می گويد. اين مبارز قديمی متأسفانه از ياد برده است که آزادی يک حق ذاتی برای همه انسانهاست نه فقط برای مردم لهستان. او فراموش کرده است که بخش عظيمی از راهی که او را از رهبری جنبش همبستگی به رياست جمهوری لهستان رساند مرهون حضور نوظهور وزنه بسيار سنگين همين پاپ ژان پل دوم در صحنه مبارزة کارگران لهستانی با رژيم ژنرال ژاروزلسکی ديکتاتور کمونيست بود. اما اين کارگر قديمی بندر دانسيک از ياد برده است که داستان ظلم و بيداد و ستم ديکتاتوری و استبداد و جهل و تعصب و فساد حاکمان در روی زمين و غارتگران هستی و حيات ميلياردها انسان با برچيدن بساط ژنرال ژاروزلسکی در لهستان خاتمه نيافته است و همچنين است وظيفه ای که هموطن او کارول وجيتلای ديروز و پاپ ژان پل دوم امروز برای رساندن پيام آزادی و مقاومت و رهايی به نفرين شدگان زمين به گردن گرفته است. اعطای جايزه نوبل صلح به خانم عبادی ثابت کرد که به غير از طرحهای گروه محافظه کاران کاخ سفيد برای تسلط سياسی و نظامی آمريکا بر منابع ثروت مردم خاورميانه وسايل مختلف ديگری در دسترس جامعه بين المللی برای حمايت و پشتيبانی از جنبش آزاديخواهی مردم ايران و حضور جامعه بين المللی در صحنه کارزار حياتی جناحهای مترقی کشور ما وجود دارد.

    مردم ايران با طرد هميشگی نظام خودکامه سلطنت استبداد مطلقه در انقلاب بهمن 1357 و تحمل طاقت سوز و جبری توحش و خشونت و فساد نظام خودکامه ولايت مطلقه مذهبی اکنون حضور يا عدم حضور خود را در انتخابات مجلس و رياست جمهوری و شوراهای شهری معيار به حق بودن يا ناحق بودن رژيم جمهوری اسلامی و نهادهای از خودساخته و در خود ساخته آن قرار داده است. به اين ترتيب ملت ايران در برخورد مثبت و منفیخود در مراحل مختلف انتخابات از رياست جمهوری در خرداد 1376 تا انتخابات شوراهای شهری در 1381 عملاً ثابت کرده است که هيچ نهاد غيرانتخابی را در ساختار کنونی نظام جمهوری اسلامی، اعم از نهاد رهبری يا شورای نگهبان يا مجلس خبرگان يا مجمع تشخيص مصلحت، يا قوة قضاييه قبول ندارد.

    اصل و اساس انديشه راهنما در فلسفه سياسی جنبش آزادی خواهی و روشنفکری مردم از انقلاب مشروطيت تا انقلاب بهمن 1357 برانداختن قدرت غيرانتخابی و تأسيس نهادهای انتخابی بود.

    پيروزی مردم در انتخابات يعنی پيروزی تلاش مردم در راه صلح و آزادی و محروم شدن از اين پيروزی به وسيله جناحهايی که اهرمهای سرکوب و خشونت را در اختيار دارند، يعنی ادامه خشونت و استمرار ستيزه جويی و تجاوز دولت به حريم حقوق قانونی مردم، اعطای جايزه صلح نوبل به خانم شيرين عبادی در حقيقت تائيد جـامعه بين المللی

 

 از مبارزه مسالمت آميز مردم ايران عموماً و زنان ايرانی خصوصاً برای دستيابی به حقوق خود می باشد.

     آنجايی که آقای خاتمی در تخطئه اهميت اين جايزه می گويد که اهميت جايزه نوبل در جوايز علمی و ادبی آنست نه در جايزه صلح آن در حقيقت، اين گفته عوامانه نه فقط نشانی از جهل رئيس جمهوری است که صلای گفت و گوی تمدن ها را سير می دهد، بلکه دليل بر خصومت و کينه طرفداران ولايت مطلقه فقيه با اصل ضرورت حياتی صلح و امنيت عاری از ترس و خشونت برای انسان و زندگی فردی و اجتماعی اوست.

    اکنون تقدير تاريخی چنان می نماياند که با اعطای جايزه صلح به خانم شيرين عبادی مشعل مبارزه برای استقرار صلح و آزادی در برابر خشونت و ستيزه جويی حاکمان رژيم جمهوری اسلامی به دست زنان دلير و هوشيار ايرانی افتاده است اگر آقای خاتمی با تعصب جاهلانه خود با قربانی کردن مفهوم واقعی جمهوری در پای عفريت ولايت مطلقه فقيه، خود را از منزلت و حرمت عظيم برخورداری « احتمالی» از جايزه صلح نوبل محروم کرده است ما اين گفته خانم شيرين عبادی را در لحظات بازگشت به تهران تائيد می کنيم که: « با اعطای اين جايزه ثابت می شود که طنين خواست مردم ايران برای دموکراسی و صلح و احترام به حقوق بشر به گوش مردم جهان رسيده است ...». اعتقاد به اين اصول در فعاليت های گذشته خانم شيرين عبادی و پايمردی در تحقق آن در فعاليت های آينده او در برخورد با کارشکنی ها و دشمنی ها و توطئه های جناح خشونت طلب و ضدآزادی و عدالت رژيم ولايت مطلقه، حامل مسئوليت سنگينی است که نقش شخصيت دارندة اين جايزه معتبر جهانی را در پيشبرد نظری و عملی انديشه دموکراسی و فرهنگ آزادی خواهی جامعه ايران تعيين خواهد کرد.

    آنچه را که آقای خاتمی رئيس جمهور رژيم ولايت مطلقه آخوند در اظهار نظر نسبت به اعطای جايزه صلح نوبل به خانم شيرين عبادی بيان کرد خود بهترين گواه بر اين امر است که ايشان صاحب جرأت و درايت و همتی نبود که نقشی را که تاريخ در کشاکش تضادهای درونی رژيم ولايت مطلقه آخوند به شخصيت ظاهراً مترقی و تجدد نمای ايشان حواله کرده بود دريابد و يا احراز متجاوز از بيست ميليون رأی صميمانه از جانب مردم ايران در احقاق حقوق پايمال شده آنان به چنان قله ای از ايثار و مقاومت برسد که در حريم حرمت پرافتخار جايزه صلح نوبل قرار گيرد. بهتر آن است که به اصل اظهار نظر آقای خاتمی توجه کنيم:

    « ... جايزه صلح نوبل اهميت چندانی ندارد. آنچه که اهميت دارد، جوايز علمی و ادبی نوبل است. اميدوارم خانم عبادی که خود به خانواده مذهبی تعلق دارد و او خود بستگی خود را به اسلام ابراز می کند مراقب مصالح دنيای اسلام باشد و اجازه ندهد که از موقعيت او بهره برداری شود .».

    از اين اظهار نظر چيزی جز تحقير آزادی و صلح و تعصب و جهل کورکورانه نسبت به واقعيت های دين و دنيا و بی اعتنايی نسبت به عطش سوزان مردم ايران برای آزادی های سياسی و عدالت اجتماعی به چشم نمی خورد./

    آيا خانم شيرين عبادی هم موهبتی را کـه چرخش تاريخ به او اعطا کرده است نظير آقای خاتمی در پای اعتقاد خود نسبت به اسلام قربانی خواهد کرد و يا نظير آقای خاتمی تلاش برای تحقق حقوق پايمال شده مردم را تحت الشعاع استفاده از ظواهر منزلت و حرمت ناشی از جايزه جهانی صلح نوبل قرار خواهد داد. پرسشی است که به ميزان درک ايشان از نقش شخصيت در تاريخ باز می گردد.

 

                                      ¾